خليج هميشگي فارس

تاریخچه و توضیحات در ادامه مطلب

تاریخچه و توضیحات در ادامه مطلب
دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت اي ماه با كه دست در آغوش ميكني؟
هوشنگ ابتهاج


استادحسين بهزاد، مينياتوريست معروف معاصر درماه صفر 1313 هجري قمري مطابق با سال1273 خورشيدي متولد شد. پدرش فضل الله اصفهاني، قلمدانساز و نقاش بود ودر انتخاب رنگها چنان ماهر بود كه چشم بسته رنگها را انتخاب مي نمود.استاد بهزاد از 7 سالگي وارد كارگاه پدرش و پس از چندي به كارگاه ملاعلي قلمدانساز رفت و چنان مينياتورهاي عالي ساخت كه مشتريها فقط كارهاي اورا خريداري كردند.
در18 سالاگي كارگاه جداگانه ساخت و به كپي كردن از روي آثار استادان بزرگ گذشته مشغول شد.
استاد بهزاد، پس از كمال الدين بهزادهراتي، بزرگترين استاد مينياتور است، اما عده اي اعتقاد و احترام خود را باو و به هنر بي نظير و ارزنده اش تابدان پايه مي رسانند كه مي گويند بايد وي را به پاره اي ازجهات برتر از بهزاد هراتي دانست.
ملك الشعراي بهار قطعه اي در وصف هنربي نظير استاد حسين بهزاد سروده و گويد:
حسين رادكش بهزاد، نامست،
كمال الدين بهزادش، غلامست
استادحسين بهزاد، درطول عمر خود دوبار به اروپا رفت. اين هنرمند بزرگ در شب21 مهرماه 1347 جهان را بدرود گفت وبا مرگ خود عالم هنر را داغدار ساخت.
عرق گياهی اسطوخدوس (مفرح اعصاب)
رفع اضطراب، ضد تشنج، آرام بخش، خواب آور، تقويت كننده مغز و اعصاب
عرق گياهی شنبليله (ديابت)
علاج قند خون از راه فعال كردن لوز المعده و توليد انسولين طبيعي
عرق گياهی شويد (چربي سوز)
پايين آورنده كلسترول، تري گليسيريد خون و چربيهاي زائد
عرق گياهی برگ زيتون (فشار خون)
پايين آورنده فشار خون، فيبرينوليتيك، كنترل آرتيميهاي قلبي
عرق گياهي شيرين بيان (زخم معده)
ضد اسپاسم ضد ترشح اسيد معده، رفع التهاب دستگاه گوارش، زخم اثني عشر و زخم معده
عرق گياهی زنجبيل (تقويت جنسي)
اختلالات نعوظ، انزال زودرس، افزايش اسپرم، كمبود تمايلات جنسي
عرق گياهی ترخون (اشتهاء آور)
افزايش اشتها، چاق كننده، تقويت عمومي بدن، صفرازدا
عرق گياهی گل سرخ (افسردگي)
ضد افسردگي، اضطراب، استرس، نشاط آور، كم بودن تمايلات جنسي بانوان
از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروت مند تر هم هست؟
در جواب گفت بله فقط یک نفر پرسیدن کی هست؟
قصد دارم یه ترانه کاملا عاشقانه بگم
این بیت اولین بیت این ترانه ست
نظرتون رو در موردش برام می نویسین؟؟؟؟؟![]()

آشفته در باد
آن تاب گیسوت
بام جهان شد
آن طاق ابروت
با ناز انگشت
بر روی شن ها
من می نویسم
آن نام نیکوت

۵ مرداد سالروز تولدمه![]()
از امروز تا ۲۵ مرداد فرصت دارین توی مسابقه من شرکتت کنین
عکسها رو توی ادامه مطلب ببینین
فقط یک عکس رو میتونین انتخاب کنین و جالب ترین متن که در ارتباط با عکس مورد نظرتون میرسه بنویسین(نظر شما میتونه طنز - عاشقانه و حتی سیاسی باشه)
به برنده منتخب جایزه یی به رسم یاد بود تقدیم میشه...
موفق باشین


برنده مسابقه :
برنده مسابقه ما کسی نیست بجز
دوست عزیزی با نام مستعار : یک دیوونه
مدیر وبلاگی با همین نام و به آدرس :
از برنده مسابقه خواهشمندم تا تاریخ ۳۱ مرداد جهت ارسال آدرس دقیق پستی خود اقدام نماید
با تشکر از حضور سبز تمامی دوستان
مدیر وبلاگ : آقای مشکوک
ایشون بخاطر این متن زیبا برنده مسابقه شناخته شدن
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
......................................................
فروغ عزیز
- عکس ۴
این مرد که 72 سال دارد نزدیک به 43 سال است از گازوئیل به عنوان دارویی شفا بخش یاد میکند و ماهانه مقدار سه تا 3/5 لیتر گازوئیل مصرف میکند.
«چن ججون» كه به تنهايي در مناطق دورافتاده چين زندگي ميكند، عادت به نوشيدن گازوئيل دارد تا بدين وسيله خود را از دردهاي جسماني دور كند.
او اولين بار در سال 1969 ميلادي زماني كه دردي در قفسه سينهاش احساس كرد، براي تسكين دردش انواع مختلفي از داروها را مصرف كرد كه بيفايده بود. اما پس از نوشيدن اولين فنجان گازوئيل متوجه شد كه درد قفسه سينهاش به حدي زيادي كاهش يافته است.
پزشكان پس از معاينه «چن» اظهار داشتند بدن او نسبت به گازوئيل ايمني پيدا كرده است كه در غير اين صورت تاكنون كشته شده بود.
منبع:برترین ها

این پست دائم به روز میشه ایشالا...
هرکی جوک باحال داره ( نه مثل مال خودم !!!
) بفرسته به اسم خودش و آدرس وبلاگش میذارم همه ببینن
آرتور اش قهرمان افسانهای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سرتاسر جهان نامههایی محبتآمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سرتاسر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقهمند شده و شروع به آموزش میکنند. حدود پنج میلیون از آنها بازی را به خوبی فرا میگیرند. از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفهای را میآموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت میکنند. پنج هزار نفر به مسابقات تخصصیتر راه مییابند. پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را مییابند. چهار نفر به مسابقات نیمهنهایی راه مییابند و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دستهایم میفشردم هرگز نپرسیدم که خدایا چرا من؟
و امروز وقتی که درد میکشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم: چرا من؟
دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با منبه ما درد دل افشا کن ،مداوا کردنش با مناگر گم کرده ای، ای دل کلید استجابت رابیا یک لحظه با ما باش، پیدا کردنش با منبیفشان قطره ای اشکی که من هستم خریدارشبیاور قطره ای اخلاص ،دریا کردنش با مناگر درها به رویت بسته شد دل بر مکن بازآیدر این خانه دق الباب کن، وا کردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنیطلب کن آنچه می خواهی، مهیا کردنش با منچو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کنغم فردا مخور، تامین فردا کردنش با منبه قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسانبخوان این آیه ها، تفسیرو معنا کردنش با منبیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت رابیاور نیک و بد را ،جمع و منها کردنش با مناگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمتتو توبه نامه را بنویس ،امضا کردنش با من
کور باش بانو ...
نگاه که می کنی
می گویند نخ داد!
عبوس باش بانو ...
لبخند که میزنی
... ... می گویند: پا داد!
لال باش بانو ...
حرف که می زنی
می گویند: جلوه فروخت!
من هم میروم یک خاکی بر سرِ هیزیِ خودم کنم!
شاید دست از سرمان بردارند ....
ادامه عکسها در ادامه مطلب
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت:...
بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ ( chat ) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.

آش شله قلمکار
هر کاری که بدون رعایت نظم و نسق انجام گیرد و آغاز و پایان آن معلوم نباشد ، به آش شله قلمکار تشبیه و تمثیل می شود . اصولا هر عمل و اقدامی که در ترکیب آن توجه نشود، قهرأ به صورت معجونی در می آید که کمتر از آش شله قلمکار نخواهد بود.
اکنون ببینیم آش شله قلمکار چیست و از چه زمانی معمول و متداول گردیده است.



تو ترافیک گیر کرده بودیم که یه BMW 530 اومد بغلمون, به بابام گفتم بابا یه دونه
از این بی ام و ها بگیر، بابام گفت ماشین ماشینه دیگه چه فرقی داره..؟
ببین الان هم ما تو ترافیک گیر کردیم هم این یارو....!! یعنی خداوکیلی تا حالا
اینجوری قانع نشده بودم...
تو این تبلیغه میگه، فلان صابون %۹۹ باکتریها رو میکشه. من از همینجا
به اون %۱ باکتری، به خاطر این ایستادگیِ پر غرور و پر افتخارشون تبریک میگم...
ما به یکی گفتیم خدا به زمین گرم بِزَنتت ، نام برده الان روی شن های سواحل آنتالیا
داره آفتاب میگیره . فک کنم سوتفاهم شده با خدا !!
ﺍﺯﺷﻨﯿﺪﻥ"ﻋﺰﯾﺰﻡ"! ﺩﺭﺻﺤﺒﺘﻬﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺫﻭﻕ ﻧﮑﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﻋﻄﺴﻪﯼ ﮔﺮﺑﻪﻫﺎ
ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺭﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻥ!!!
میگن اگه می خوای عیب و ایراد یه دختر رو بفهمی برو پیش دوستاش ازش تعریف کن!!!
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است… وگرنه هر
ماهی مرده ای هم میتواند از طرف موافق جریان آب شنا کند…
قويترين "مرد" دنيا هم كه باشي محتاجي! محتاج اشكهاي عاشقانه
يك "زن" كه از چشمهاي نگرانش بروي كوير زخم هايت ببارد!و اين تنها التيام است
دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد …
کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو
دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند …
شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست.
چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سرمیداد ،
افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و در پی گرگ بودند و در این میان
فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
تو زندگي به هيچ چيز زياد اعتماد نکن حتي سايه ات ، که جاهاي تاريک تنهات مي ذاره...
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کن
در جنگلی که چوپان ، سگ گله را از غذا خوردن تحریم میکند سگ با گرگ ها
همدست میشود و گوسفند ها چاره ای جز مردن ندارند بر فراز چنین بیشه ای
لاشخورها مدام درحال پروازند و روباه ها سلطان جنگلن
جنس مخالف برای رفع هوس های زود گذر نیست برای لذت بردن از با هم بودنه به
سلامتی همه اونایی که عشق رو با هوس اشتباه نمیگیرن. . .
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی ...
واقعا عشق ؛ صداي تاپ تاپه قلبه ، يا تق تق و جيرجير تخته ؟!"
احساسى که موقع شکست عشقى بهت دست میده، مثل احساسیه که وقتى براى اولین بار سیگار میکشى، دارى…! احساس میکنى بزرگ شدى… ولى تـحــقــیــر شدی
عاشق میگه : اگه اتفقی برات بیوفته من میمیرم رفیق میگه اگه بمیرم هم نمی زارم برات اتقافی بیوفته به سلامتی هرچی رفیقه با مرام
خدایا! • خورشید را به من قرض میدهی ؟ • از تو كه پنهان نیست • سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است.. مگذار که زندگیم نیز یخ بزند

عکس این پست رو فقط به عشق بوسیدن کسی که خودش میدونه کیه !!!! گذاشتم !!!!
به گزارش مهر، نگاهی به بازار جذاب گوشی موبایل در هفته ای که گذشت نشان می دهد که به رغم افزایش نرخ گوشی همزمان با نوسانات نرخ ارز، همچنان مراکز خرید و فروش گوشی روزهای پررونقی را سپری می کنند و کاربران نیز دیگر اقبالی به خرید گوشیهای زیر 200 هزار تومان که تنها برای مکالمه و ارسال پیامک کاربرد داشت نشان نمی دهند و سیستم عامل، دوربین و پشتیبانی از نسل سوم نیز برایشان مهم است.
بازاری که ماهانه 800 هزار متقاضی دارد

800 هزار گوشی موبایل ماهانه در میان کاربران ایرانی مبادله میشود و ابراهیم درستی رئیس اتحادیه فروشندگان لوازم صوتی و تصویری و تلفن همراه تهران که این آمار را می دهد معتقد است حتی این تقاضای خرید به صورت نسبی نسبت به فصلها، ایام خاص و تعطیلات نیز تغییر می کند.
میدونید چند هزار نفر کارتن خواب توی همین تهران هست؟؟؟؟؟؟؟؟
اونوقت یه آقا زاده !!!!!!!!!!!!!
هی دنیا
هی دنیا.......

ادامه مطلب رو بخون جانم !!!!!

چند روز قبل با يکی از اقوامم در ايران صحبت می کردم که سربازيش را در راهنمايی و رانندگی و در يکی از محله های جنوب شهر تهران ميگذراند. از خاطراتش که تعريف کرد کلی خنديدم و همين الان هم که يادم می افتد باز هم می خندم.
می نويسم شايد برای شما هم جالب باشد و کمی بخنديد.
کلاه ايمنی: در يکی از روزهای پائيزی موتور سواری از دور می امد و سرش بطور غير عادی ای برق ميزد. خيره که شدم و وقتی نزديکتر شد ديدم روی سرش قابلمه گذاشته و با کش به زير گردنش بسته!
نيمه شعبان: نزديک نيمه شعبان بود و شب. با چند تا از بچه های راهنمايی رانندگی وايساده بوديم يکی ار بچه ها جليقه های چراغ دار پوشيده بود که ناگهان يک موتوری در حاليکه از کنارمان رد می شد گفت:«جناب سروان نيمه شعبون جايی قول ندی!»
بچه های خوب: يکروز دو تا پسر بچه بعلت ترافيک نميتونستن از خيابون رد شن٬ در حاليکه دستشان را گرفته بودم و از خط کشی رد ميکردم سعی ميکردم توضيح بدم که چقدر از روی خط کشی رفتن و رعايت قوانين راهنمايی و رانندگی مهم است و انها هم ساکت گوش ميکردند٬ وقتی به آنطرف رسيديم و دستشان را ول کردم و خواستم برگردم شنيدم يکی به ديگری ميگفت:«اه ... چقدر حرف ميزد٬ سرم رفت!»
جريمه: يکروز يک ماشينی رو که جای ممنوع پارک کرده بود جريمه کردم٬ صاحبش که خانمی بود اومد و عصبانی گفت:«کدوم ديوثی منو جريمه کرده؟» جواب دادم:«خانم ما اينجا چند تا ديوث هستيم نميدانم منظورتان کدوم ماست!» خانم عصبانی گفت:«خودت رو مسخره کن.»
سيبيل: يکروز دختری داشت ورود ممنوع می رفت که نگهش داشتم و جريمه اش کردم. وقتی داشتم مينوشتم گفت:«آره بنويس بيچاره٬ اين مبلغ پول يک ساعت آرايشگاه رفتنمه.» منهم در جوابش گفتم:«پس شما که اينقدر وضعت خوبه يه فکری هم بحال سيبيلات کن.»
دمپايی: يکروز که سر پست داده بودم واکسی کفش هام رو واکس بزنه همکارم زنگ زد که فلانی سر پست باش که دارن ميان از هولم با دمپايی واکسی دويدم سر پستم. وقتی جناب سر هنگ اومد نمی دونست بخنده يا ژست عصبانی بگيره. سرش رو تکونی داد و گفت:«فلانی تو خودت بودی چه ميکردی؟»
لطف: يکروز يک موتوری که تو خیابون محل وظيفه ام دکانی داشت ميخواست لطف کنه و منو تا يه مسيری برسونه. تو راه گفت:«خودمونيم جناب سروان٬ شما افسر های راهنمايی رانندگی آدمهای گهی هستيد.» مونده بودم جواب چی بدم...