دو سالی بود دست به قلم نشده بودم

اصلا دل و دماغ نوشتن و ثبت کردن اوضاع و احوالم رو نداشتم

یه روز خیلی اتفاقی سر از کافی نت در آوردم

هوس کردم برم توی فضای مجازی و یه چرخی اون حوالی بزنم

پشت یه سیستم نشستم و شروع کردم به سرچ کردن و وبگردی...

چن دقیقه ای گذشت

خسته شدم و خواستم از جام بلند شم که چشم به یه لینک افتاد

اسمش برام جذابیت خاصی داشت

دغدغه های دو زن زیبای مردادی

جذابیتش برای زن های زیباش نبود

بلکه بخاطر دغدغه ها و مردادی بودنش بود

آخه منم مردادی هستم

کلیک کردم

پیش فرضی که توی ذهنم داشتم یک وب ساده و با تصاویر گل و اشک و شبنم بود...

ولی وقتی چشم به اولین پست وب خورد روی جای خودم میخکوب شدم

پسرک ارضا شد و بیرون کشید از رابطه ...

دخترک اما باردار شده بود
از خاطره ....

تنم لرزید...

به چشام شک کردم ... بیشتر دقت کردم ... درست می دیدم

یک متن بسیار زیبا جلوی چشام قد علم کرده بود و خودنمایی میکرد

اولین بارم بود که یک پست رو چند بار میخوندم...

چقد کوتاه... چقد گیرا ... چقد زیبا...

بی اختیار گفتم : آفرین دختر ... آفرین ...

بعد از این اتفاق ساده ولی مبارک تصمیم گرفتم یه وب بسازم

یه وب که بتونه حرفا و اعتقادها و سطح فکریم رو به دیگران منتقل کنه

حالا هم تقریبا یک سال از اون اتفاق میگذره

و حاصل کار این حقیر این صفحاته که روبروی شماست

توی این یک سال با خیلی ها آشنا شدم

دوستای خیلی خوبی پیدا کردم مثل حسین و گوهر و محدثه و ...

و خواهری مثل سحر که تمام دنیای داداشش شده

این همه اتفاق خوب رو مدیون دختری از جنس احساس و عاطفه هستم

ر ز ی ت ا  ازت ممنونم